۱. درست است اگر ویزای ارمنستان در پاسپورت شما باشد،ماموران مرز از شما سوالاتی می پرسند و اذیتتان می کند! در مواردی که مسافر دختر باشد،به گریه هم انداخته اند. قابل مقایسه است با ویزای رژیم اسرائیل در پاسپورت جمهوری اسلامی ایران. فقط این مختص اتباع ایرانی نیست،دیده ام به مسافران آمریکایی و اروپایی هم گیر داده اند. فقط فرق ما این است که آنها زیر حرف زور نمی روند.(۱) در موردی دیدم مرد آمریکایی بعد از برخورد مامور آذری، به غیرتش برخورد و از ورود به خاک آذربایجان خودداری کرد!
۲.اعتبار ویزای توریستی به آذربایجان از ۱۵ روز تا یک ماه است. ویزای ارمنستان در پاسپورتتان باشد سلیقه ای رفتار می کنند. ممکن است اصلا توجه ای نکنند و ممکن است اصلا ویزا ندهند. مثلا در تبریز ،اگر ببینند آذری زبان هستی و ارمنستان رفته ای حواله ات می دهند تهران. قاعده ای خاصی ندارد! البته اگر خانم باشید نه تنها به شما گیر نمی دهند... بماند!
۳.مانات بسیار گران است و همینطور گران تر می شود. در خود باکو مانات خریداری کنید بهتر است. در مرز رشوه ها را هم به پول خودمان بدهید. در مرز مانات نخرید!!
۴.تقریبا این روزها رشوه کمتری می گیرند. اگر رشوه کمی بدهید اتفاقی نمی افتد. اگر شما ریگی به کفشتان نیست از چیزی نترسید. خواهشا از همراه داشتن مواد مخدر،روان گردان ها،حتی کدئین دار ها (بدون نسخه پزشک) جدا خودداری کنید!
۵.از بیله سوار به باکو سفر کنید تا بیشتر مسیر را در خاک خودمان باشید.
۶.جو جامعه نسبت به ایرانی ها گفتن ندارد. اما ما نباید فقط خودمان را ببینیم! فروشندگان از اروپایی ها در باکو دو برابر پول می گیرند. حتی بقالی قیمتی گران تر به آنها می گوید!
۷. فعلا منعی برای فروش سیم کارت به ایرانیان وجود ندارد. عدم فروش مغازه داران از بی سوادی آنها است. یکی از آنها به من گفت: چرا امضای روی قیدیاتت با امضای روی سند سیم کارت یکی نیست؟؟ گفتم: رویش را بخوان ببین امضای کیست؟ خواند: افسر مربوط به اداره اتباع خارجی!!
۸. بله آذری ها برای سفر به کشور ایران نیاز به ویزا ندارند! روزی که مردم آذربایجان در صف مرز به ما لگد می زدند و سعی می کردند از ما که چند ایرانی بیشتر نبودیم برای ورود به خاک پاک ایران جلو بزنند ما هم نامه ای به وزارت امور خارجه نوشتیم! خوشبختانه ماموران با غیرت ایرانی با دیدن پاسپورت قرمز رنگ ایرانی زودتر کار ما را راه می اندازند و خستگی ۲ ساعت توهین های ماموران آذربایجان در مرز از تنمان بیرون می رود.
ناتمام
چندی بود وقتی از ایران به شماره های آذربایجان (هم سیم سیم و هم جین سیم ) زنگ می زدند،صدای نا آشنایی می شنیدند. صدای..صدای..چطور بگویم؟ صدای آن کار دیگر! صدای زناشویی یک مرد و زن به جای بوق آزاد شنیده می شد. از هر ده بار،۹ بار این صدا به گوش می رسید! البته تلفن طرف مقابل در باکو زنگ نمی خورد!
یکی دو بار پدرم به من زنگ زده بود، صدای ناآشنا را شنیده بود و فکر کرده بود ارگون در حال فعل حرام است. وقتی از یکی دو نفر از دوستان نیز این مطلب را شنیدم متوجه شدم موضوع همگانی است و ما گرفتار یکی از شیطنت های دولت آذربایجان شده ایم! گویا چند نفر از بچه ها با نمایندگان ایران ماجرا را در میان گذاشته اند و آنها قول پیگیری داده اند!
سرانجام بعد از سه سال حضور در مسابقات اروپایی یوروویژن،جمهوری آذربایجان به مقام نخست دست یافت.آذربایجان در دو دوره گذشته نیز شایسته مقام نخست بود.
شنبه شب،دوسلدورف آلمان،در روزی که ستارگان اروپا روی زمین بودند،آذربایجان درخشید و ماه مجلس شد!
بقیه را در ادامه مطلب ...

بانک دولتی باکو به کلیه شهروندان ایرانی اطلاع داده است که ، نسبت به بستن حساب خود در این بانک اقدام کنند. به گفته این بانک، ایرانیان دیگر حق داشتن حساب در این بانک را ندارند.به گفته مسئول بانک این دستور از طرف بانک مرکزی آذربایجان است. جز بانک دولتی باکو ،هنوز دیگر بانکهای باکو چنین اقدامی نکرده اند.
امسال در تبریز خبری از ولنتاین نبود.برخلاف سالهای قبل که از یک هفته مانده به ولنتاین،تمام مغازه ها پر از هدایا و کارتهای قلب می شد. دلیلش را از چند فروشنده جویا شدم. می گفتند اماکن دستور داده امسال از فروش کارتها و جعبه های ولنتاین یا هر چه که عکس قلب دارد خودداری کنند.
به مغازه "سرخه"،مغازه معروف واقع در فلکه بازار ولیعصر هم سر زدم. برخلاف سال گذشته تخم ولنتاین را ملخ خورده بود!! مرد فروشنده در جواب من آهی کشید و گفت:" نمیدونیم چیکار کنیم؟ " البته آنها مساله اماکن را نه تایید کردند، نه تکذیب!
ته ورقی: این طوری شد که امسال مردم یک جور دیگه از خودشون عشق در وکردند!٬
پ.ن: این پست روز ۲۵ بهمن،۱۴ فوریه نوشته شد ولی بلاگفا در مرخصی بود!!
پست های مرتبط:
ولنتاین ۲۵ بهمن ۱۳۸۵
الهام و فریده ،روزی برای عشق ۱۰ تیر ۱۳۸۷
روز سوگیلی در آذربایجان ۹ تیر ۱۳۸۶
روز سوگیلی ۱۰ تیر ۱۳۸۵
سفیر ایران ،روز ۱۳ آبان به مناسبت روز دانش آموز ،بازدیدی از مدرسه ایرانیان داشتند و به بچه ها عیدی دادند. داخل یک پاکت بزرگ و زیبا ، ۵ منات گذاشته بودند! (هر منات ۱۲۰۰ تومان است) درست است که دندان اسب پیشکشی را نمی شمارند اما بهتر بود جناب سفیر اصلا ۵ منات را نمی دادند و چیزی نمادین که باارزش معنوی می دادند. مثل یک کتاب،با توجه به این که در باکو کتاب فروشی ایرانی وجود ندارد،هدیه بسیار با ارزشی است. البته من در حسن نیت جناب سفیر شکی ندارم.
حالا بماند که در زمان ما (در ایران) این پنج مانات را هم نمی دادند و اگر خیلی مدیر مدرسه مان رمانتیک بود،یک شیرینی در مدرسه توزیع می کردند. امیدوارم در سالهای بعدی جناب سفیر کتاب یا هدیه معنوی دیگری را به دانش آموزان مدرسه ایرانیان هدیه کند.