تیم ملی ترکیه در یک نبرد نفس گیر مقابل جمهوری چک معجزه کرد،چیزی شبیه ایران - استرالیا ! در عرض ۱۵ دقیقه سه گل زد تا ۳-۲ به پیروزی برسد. ترکیه سالهاست در عرصه فوتبال پیشرفتهای چشمگیری کرده و بهترین آن مقام سومی جهان است. اما این بار ترکیه در دقایق پایانی دست به کاری بزرگ زد!
این بازی من را به یاد تیم ملی ایران در سالهای ۷۶ می اندازد.این بار هم ترکها تا آخرین لحظه نا امید نشدند و به تلاش خود ادامه دادند. درسی که ما باید از این پیروزی و تیم ملی ترکیه بگیریم. خیلی ها می گویند گلهای ترکیه شانسی بود ولی من حاصل تلاش ۹۰ دقیقه ای ترکیه می دانم.
یک حاشیه جالب این پیروزی، واکنش های گزارشگر ورزشی کانال لیدر بود! چنان گزارش می کرد که انگار تیم ملی آذربایجان به پیروزی رسیده است. این را دوستان ترکی که با هم بازی را نگاه کردیم می گفتند و ناراحت بودند. در این میان یک پرچم جمهوری آذربایجان در میان تماشاگران ترکیه گزارشگر جوگیر را به فضا فرستاد!! صد رحمت به جواد خیابانی خودمان!!
این پیام در پیام خصوصی هام گذاشته شده بود. ما هم کلی افتخار از خودمون در کردیم. ممنونم که به من رای دادید و انتخابم کردید! متاسفانه چون در این تاریخ در ایران نبودم نتونستم در مراسم شرکت کنم. از همه شما دوستان ممنونم.
باكو،روبروي مترو نظامي. زمان: ارديبهشت ۱۳۸۷
جام ملتهای اروپا فردا رسما آغاز می شود. متاسفانه همیشه فدراسیون های فوتبال کمی بی معرفت هستند و گل بازی ها را زمان امتحانات می اندازند!! بله! درست حدس زدید، ایتالیا قهرمان می شود!! حیف ایران نیستم و از گزارش عادل فردوسی پور محرومم. باید بازی ها را از یکی از کانال های ترکیه دنبال کنم. (هنوز نمیدانم کدام کانال پخش می کند!)
جالب است قرینه این مسابقه، ایران با امارات بازی دارد. این علی دایی هم دمش گرم مایلی کهن بازی در می آورد و همه ستاره ها را کنار گذاشته است. علی جان این راه که تو می روی به ترکستان هم نمی رسد،البته شاید به جام ملتهای اروپا برسد!! آخر ما ملت شگفت انگیزی هستیم!
پست مرتبط:
خدا ایتالیا را بغل کرد! ۱۹ تیر ۱۳۸۵
روز ۳۱ می کلیه مدارس آذربایجان تعطیل می شود. جشنی می گیرند و زنگی را به صدا در می آورند به نام: سون زنگ!(son zəng)
دختر و پسرهای دانش آموز با پیراهنی سفید که طرح پرچم کشورشان بصورت نوار بر روی آن بود،در خیابان ها شادمان می رفتند. روی پیراهن هایشان را دوست هایشان امضا کرده بودند،یادگاری از روزهای نیمکت نشینی!
تلویزیون های باکو برنامه های اختصاصی را در این روز نشان دادند. در یکی از کانال ها،خانم خاطره(خواننده باکویی) با مجری برنامه گویا هم مدرسه ای بوده اند. خاطره به همراه تیم تلویزیونی به مدرسه ای که درس خوانده رفت.لباس بچه مدرسه ای ها را پوشیده بود و موهایش را خرگوشی بسته بود. تقابل او با معلم هایش دیدنی بود. در آغوششان گریه کرد و... از خاطرات و شیطنت هایش می گفت. دانش آموزان دورش را گرفته بودند و او سون زنگ مدرسه را با یک زنگوله زد!
درست است من از اداهای این خواننده و مجری برنامه خوشم نمی آید ولی از نفس برنامه خوشم آمد. حالا جالب است مدیر مدرسه و معلم ها افتخار می کردند که به خاطره درس داده اند، حالا اگر مدیر یا ناظم ما بود می گفت : رفته واسه ما مطرب شده!!
به افتخار خودم که مدرسه آخرم son zəng نداشت و اصلا خود مدرسه الان وجود خارجی نداره!!
مكان: مردكان،جمهوري آذربايجان
يكي از رقباي حسين رضا زاده!