تبليغاتX
دلواپسی های یک مشاهده گر
مشاهده هایی از باغچه کشور همسایه

گدا نداریم، اصرار نفرمایید!

تبریز به شهر بدون گدا معروف است. واقعا تا این لحظه یک گدا هم در سطح شهر ندیده ام اما دستفروش کم نیست. دستفروش هایی با تیپ های مختلف، خانم شیکپوش که لباس هندی می فروخت،پسری که بی رودربایستی در یک قدمی گشت ویژه پوستر باریش اکارسو و خوانندگان ایرانی را می فروشد و روسری فروشی که فکر کنم کل کوی ولی عصر او را می شناسد!! و صدها مورد دیگر  که  نیاز شهر را به یک بازار هفتگی را نشان می دهد. 

مراسم شادروان خسرو شکیبایی

برادر خسرو شکیبایی،محمود شکیبایی مقیم تبریز است. در کوی ولی عصر مراسمی را برای برادر مرحومش برگزار کرده بود و من هم در آن شرکت کردم. قصه این برادر را در وبلاگ عمو بهروز می توانید بخوانید. این مراسم نسبت به مراسمی که در تهران برگزار شد منظم تر و آبرومندتر بود. البته من گزارشی از این مراسم را در نشریات چاپ تبریز ندیدم. اگر از خبرنگاران مقیم تبریز چنین گزارشی را سراغ دارد،به من اطلاع دهد. 

خط ویژه؟


اخیرا خیابان ها را نرده کشی کرده اند،می خواهند خط اتوبوس بکشند. فعلا خیابانها را به شدت شلوغ کرده است.

مطلب بعدی: سینما در تبریز

+ یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 12:24 PM ارگون |

شاه گلي-عكاس فريد قاسمي

ائل گلی (شاه گلي) از گردشگاه هاي زيباي تبریز  است كه در جنوب شرقي تبریز بر دامنه تپه اي واقع شده. ایل گلی استخري بزرگ به شكل مربع به مساحت 54 هزار و 675 متر مربع است و در جنوب آن تپه اي وجود دارد كه آنرا از بالا تا پايين، همسطح استخر، پله بندي كرده و نهر آبي از آن به سمت پايين روان است.   قهرمان میرزا،پسر هشتم عباس میرزا این باغ زیبا را بنا و آباد کرده است. به همین دلیل شاه گلی نام گرفته است.

 بنای معروف شاه گلی (ائل گلی) را که در وسط استخر قرار گرفته را بعضی منابع به آق قویونلوها  و بعضی به خود قهرمان میرزا نسبت می دهند.  این بنا در اواخر قاجاریه متروک شد ولی در سال ۱۳۰۹ شهرداری تبریز آن را بازسازی کرد و به تفرجگاه عمومی تبدیل شد

بقیه در ادامه مطلب...


[...ادامه مطلب]
+ جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 1:16 AM ارگون |

ميدان ساعت تبريز -عكاس فريد قاسمي

پس از چند روز به شرق بهشت مي رسم،تبريز،شهر اولين ها،شهر مشروطه،شهري استوار و مقاوم،شهر بادهاي خشمگين .

عكس از مجموعه آقاي فريد قاسمي است،همسر ليدا فريمان،پرچمدار كاروان المپيك ايران در ۱۹۹۲ بارسلونا.  اين ساختمان ساعت است كه قسمت اداری شهرداري تبريز در آن قرار گرفته است،يادگار آلماني ها،از بالا مجموعه بنا شبیه عقابیست که بالهایش را باز کرده است.

روبروی ساختمان ساعت،میدانی است که به نام میدان ساعت خوانده می شود. زمانی در وسط آن مجسمه شاه مخلوع و بعد تر مجسمه عاشیقی،بعد کره زمینی و سرانجام به شکل امروزین خود در آمد. میدان از یک طرف به خیابان امام خمینی راه دارد،خیابانی که قبل از انقلاب مرکز توریست های خارجی و دفاتر توریستی بود. کنار شهرداری خیابان مقصودیه قرار دارد،دانشگاه سهند  و موزه سنجش در همین خیابان قرار دارد. روبروی خیابان مقصودیه،تربیت قرار دارد،یکی از مشهورترین نقاط تبریز با معماری منحصر به فرد خود. 

هر چند کرمهای برجساز این درخت کهن را رنج می دهند،شهرداری تبریز در کنار اقدامات نیکش باید جلوی ساخت و ساز این برجساز ها را بگیرد چون اگر این چند برج کنار شهرداری منطقه هشت ساخته شود،حریم تاریخی میدان ساعت و خیابان مقصودیه نقض می شود.

بقیه در ادامه مطلب...   


[...ادامه مطلب]
+ یکشنبه بیستم مرداد 1387 4:30 PM ارگون |

روز خبرنگار روزی است که خبرنگاری در راه خبررسانی در خاک غلطید!  چه انتخابی! کاش در این روز به یاد دیگر خبرنگارانی که در گذشتند بیافتیم. خبرنگاران  سوار بر c-130 ،کاوه گلستان و صدها خبرنگار ایرانی یا جهانی که هدفی جز نشان دادن حقیقت جنگ نداشتند.

روز خبرنگار برای من یادآوری دلهره و اضطراب است. نه برای خود،برای دوستان خبرنگار!   بیشترشان این جمله مرا به یاد می آورند: مواظب باش!   و این جمله چه تناقضی با روح خبرنگاری دارد!  خبرنگاری بی پروایی و جان گذشتگی است.  با این حال دلواپس دوستان هستم.   خبرنگاران وبلاگنویسان خوبی نیستند و دیر به دیر می نویسند.  چون این تنها راه ارتباطی من با آنهاست دلواپس می شوم، نکند...تنها دلگرمی من این است که آنها خبرنگار حرفه ای هستند و قواعد بازی را بلد هستند. 

این شغلی است که بازنشستگی ندارد،همیشه منتظری! عین تنیس، منتظری توپی را که زده ای، واکنشش را ببینی! حواست نباشد ممکن است با همین توپ آخری از بازی کنار بروی!! 

با این که به شغل شریف خبرنگاری مشغول نیستم ولی به تک تکشان عشق می روزم و دلواپس همه آنها هستم. مواظب باشید!!

(*)عکسی که همه این سوختگی را نشان می دهند. عکس از جواد گلزار. مربوط به قربانیان حادثه سی ۱۳۰

+ پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 11:23 PM ارگون |

حسین رضازاده از شرکت در المپیک به فاصله چند هفته خداحافظی کرد تا تمام ملت ایران را شوکه کند.

من ابتدا حق را به او دادم که مراقب سلامتی خود باشد و به دلیل خدمات و افتخاراتش او را چون قهرمان بپذیریم. اما...  هر چه مصاحبه های رضازاده را بیشتر خواندم،بیشتر حیرت کردم،بهتر است بگویم سر درنیاوردم!  یک جا کاسبکارانه بود،یک جا گلایه و یک جا...  

بقیه در ادامه مطلب...


[...ادامه مطلب]
+ جمعه یازدهم مرداد 1387 4:46 PM ارگون |

شهربانو خانم من را به یک بازی دعوت کرده است. نمی توانم دعوتش را اجابت نکنم.

بازی برق!:

 هر شخص باید موقعیت ۲۴ ساعته ( یک روز ) برق شهر را البته با معرفی محل اسکان خود بنویسد .

- اگر در کشور دیگری هستین لطفن بنویسین که آخرین قطعی برق شهر تون  کی و چگونه بوده است؟ .

من در مورد شهر باکو پایتخت جمهوری آذربایجان،می نویسم...


[...ادامه مطلب]
+ دوشنبه هفتم مرداد 1387 10:32 AM ارگون |

در خیابان فردوسی تهران،پارکینگ سرپوشیده سه طبقه ای وجود دارد که جمعه ها محل دستفروشها ست. هر دستفروشی پنج هزار تومان به شهرداری پرداخت می کند و مجوز بساط یک روزه می گرفتند.

 در طبقه اول  وسایل قدیمی و عتیقه می فروختند. وسایلی همچون:کلون قدیمی در،کاسه،انگشتر قدیمی و حتی مدال کلوپ شاهنشاهی!!   بساط ها به قدری فشرده و تنگاتنگ بودند که با ازدحام جمعیت نفس کشیدن را مشکل می کرد.   طبقه دوم متنوع تر بود،گوشه ای به فرش و گلیم اختصاص داشت، فرش ها مال تبریز و اردبیل بودند. قسمتی دیگر از این طبقه وسایل تزئینی خانه می فروختند،خانم های زیادی در این قسمت فروشندگی می کردند،چند فروشنده خانم آذری هم کارهایشان را می فروختند،مشتری های ثابتی هم داشتند،خانم هایی می آمدند و با فروشنده روبوسی می کردند و به زبان شیرین آذری به خرید-غیبت می پرداختند!    

بقیه متن را  در ادامه مطلب بخوانید... 


[...ادامه مطلب]
+ شنبه پنجم مرداد 1387 3:20 AM ارگون |