تبليغاتX
دلواپسی های یک مشاهده گر
مشاهده هایی از باغچه کشور همسایه
روز آخری آقا جون منو صدا کرد و گفت: ارگون!  گفتم بله آقا جون بذارید دستتونو ببوسم! گفت: لازم نکرده فقط یک تغییراتی تو وبلاگ بده!

هر سال نزدیک به سال تحصیلی دوستان زیادی برای من نامه می فرستند و راهنمایی می خواهند.با این که همه را در وبلاگ توضیح داده ام ولی باز برایشان می نویسم. بعد دوستان غیب می شوند! ارگون می ماند و وبلاگش!

پیام های آزار دهنده قومیتی ،مغرضانه همچنان ادامه دارد که اصلا به متن ها ربطی ندارند. پس تصمیم گرفتم تغییراتی در وبلاگ بدهم تا دوره جدیدی را شروع کنم

 

+ سه شنبه نهم مهر 1387 3:41 PM ارگون