۱. دوست داشتم،دختر باشم!! بله درست خواندید. بچه که بودم چنین آرزویی داشتم. به نظرم دنیای دخترها لطیف تر و رنگی تر بود. دوستی هایشان محکم تر بود،هر بار این را می گفتم زنان اطرافم گوشه ای از دیوار حیاط را نشان می دادند و می گفتند: ای وای مردونگیت پرید و رفت!! به من می گفتند: مرد باید خشن باشد. می گفتند: قارداش(برادر) یعنی قره داش (سنگ سیاه)!! (به نظرم زنان خود به فرزندان پسرشان این سنگ بودن را تلقین می کنند)
۲.نویسنده بزرگ! برخلاف دیگران انشا های من مورد تمجید معلم های انشاء نبود. انشا هایم در قالب انشاء های دیگران نبود،من گزارش می نوشتم. من فوائد گوسفند را بلد نبودم،در انشای قهرمان ملی از رستم و سهراب ننوشتم،از آریوبرزن سردار ایرانی نوشتم. آرزو داشتم نویسنده بزرگی بشوم ولی اطرافیان و معلمان می گفتند: نویسنده ها از فقر و گرسنگی می میرند! نمره ۲۰ را به انشاء کلیشه ای دادند و آرزوی من تغییر کاربری داد!
۳. دوست داشتم خلبان شوم، از بچگی عاشق پرواز و هواپیما بودم. کلی کتاب در زمینه سوخت موشک و جت و طریقه پرواز هواپیما خواندم. روحیه ام با نظامی گری جور نبود و آرزویم را پس گرفتم.
۴.خبرنگاری که دنیا را بگردد:اولین خبرنگاری که شناختم، تن تن بود! تهاجم فرهنگی؟! الگوی دیگری از خبرنگار بیست سال قبل بود؟ دوست داشتم ستونی در روزنامه ای داشته باشم و در آن بنویسم.( این آرزو هنوز امکان دارد!) خبرنگاری بدون مرز که دنیا را زیر پا بگذارد. در سالهای اصلاحات شرایطش مهیا نشد تا وارد دانشگاه خبر شوم،چون مرکز نشین نبودم! فعلا مشاهده گر بودن را انتخاب کردم.
۵. برنامه اجرا کنم: آرزو داشتم در تلویزیون برنامه اجرا کنم،نه مثل کلاه قرمزی ها!! . در مدرسه سر درس فارسی سعی می کردم،به متن حالت بدهم و یکنواخت نخوانم. معلم های فارسی مسخره ام می کردند،انگار داره اخبار میگه،انگار دکتر شریعتی داره سخنرانی می کنه و از این حرفا! به هر صورت اون ها نباید این کار رو می کردند. به این آرزویم تا حدی رسیدم ولی نه در تلویزیون! بقیه آرزو را در لیست انتظار گذاشته ام.
۶.تنها نباشم: این آرزو با من بزرگ شده است! از آرزوی همبازی به آرزوی یک همراه و همنفس در زندگی رسیده است. خیلی تنها هستم،چه در وبلاگستان، چه در دنیای حقیقی! من هم حق دارم همراهی داشته باشم تا با او حرف بزنم و آرامش بگیرم.
۷.خانه ای رویایی: آرزو دارم خانه ای داشته باشم تا مثل حیاط بچه گی هایم پر از گل های لاله عباسی و گل محمدی باشد. خانه بچه گی هایم مثل همه خانه های قدیمی درخت میوه و گل لاله عباسی داشت.