<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>دلواپسی های یک مشاهده گر</title>
<link>http://khanegi.blogfa.com/</link>
<description>مشاهده هایی از باغچه کشور همسایه</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 30 Jun 2008 11:32:16 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>الهام و فریده ،روزی برای عشق</title>
<link>http://khanegi.blogfa.com/post-163.aspx</link>
<description>&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i25.tinypic.com/14ipo8y.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امروز در جمهوری آذربایجان روز رمئو و ژولیت های آذربایجان است: روز سوگیلی!    یک قصه عاشقانه شبیه به رومئو و ژولیت باعث شده این روز را به چنین اسمی بخوانند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در روزهایی که آذربایجان مستقل می شد،دولت شوروی در آستانه فروپاشی دست به اقدامات نظامی زد و در هنگام خروج از جمهوری آذربایجان،۲۰ ژانویه، بسیاری از آذربایجانی ها را کشت، رومئوی ما، &lt;EM&gt;الهام،&lt;/EM&gt; جزو این کشته ها بود. سی سال بیشتر نداشت و شش ماه بیشتر از ازدواجش با &lt;EM&gt;فریده&lt;/EM&gt; نگذشته بود که به دست نیروهای روس کشته شد،فریده،همسر جوانش طاقت این داغ را نداشت. یکبار دست به خودکشی زد اما نجاتش دادند. اما یک روز در بیخبری دیگران،لباس های شوهرش را جمع کرد و روی آن خوابید. زهری را نوشید که تمام درونش را سوزاند.  یک هفته  تلاش پرشکان در بیمارستان  نتیجه ای نداد و ژولیت  به رومئو پیوست. روز عروسی این زوج را روز عشق نامیدند. قصه الهام و فریده ،قصه غم انگیزی است،قصه ای از وجود آخرین عشق های انسان مدرن!  شاید با مرگ او آخرین ژولیت تاریخ هم مرد!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=1&gt;مطلب مرتبط:&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://khanegi.blogfa.com/8604.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=1&gt;روز سوگیلی در آذربایجان&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;   ۹ تیر ۱۳۸۶&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://khanegi.blogfa.com/post-29.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=1&gt;روز سوگیلی&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;                ۱۰ تیر ۱۳۸۵&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 30 Jun 2008 11:32:16 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khanegi&amp;postid=163</comments>
<dc:creator>khanegi</dc:creator>
<guid>http://khanegi.blogfa.com/post-163.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>باز هم ترکیه تا صبح نخوابید!</title>
<link>http://khanegi.blogfa.com/post-162.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i25.tinypic.com/5yxjwx.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=5&gt;ک&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;م کم باید ورزشی نویس بشوم!   باز هم این ترکیه خواب ما را پراند!!   تقریبا آخرهای بازی ترکیه و کرواسی داشتم چرت می زدم که... در سکوت شب چنین صدایی از کوچه آمد: اوه..!    به فاصله چند دقیقه..اووووووووووهه!!   واقعا زمین لرزید!   صدای شادی ترکهای مقیم باکو از هر کوی و برزنی می آمد. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پس از پیروزی ترکیه در ضربات پنالتی،ترکها به خیابان ها ریختند و به شادی و بوق و اندکی  حرکات موزون(!) پرداختند. البته  به خیابان ریختن نه به معنای ایرانی اش که خیابان را بند می آورند.  چند ساعتی صدای بوق های متنوع ما را مهمان کرد!   مخصوصا یکی دو تا از آنها  صدای زوزه گرگ می داد و هر بار یک دقیقه طول می کشید. کم مانده من بروم بیرون و بوقش را قطع کنم ولی...   نزدیک های صبح خیلی تمیز و مودب به خانه هایشان رفتند. شنیدم در چند کشور بین کرد ها و ترک درگیری پیش آمده اما این جا خبری نبود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;صبحش ترکها فقط از این بازی حرف می زدند،از تیمی که با وجود چند بازیکن مصدوم ونبودن دروازه بان اصلی باز هم پیروز شد.   می گفتند چند رستوران را شبانه باز کرده اند،به صاحب رستوران زنگ زده اند و او نیمه شب رستوران را برای ترکها باز کرده و آنها تا صبح شادی کرده اند.   &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امیدوارم تیم ملی ایران به جام جهانی ۲۰۱۰ صعود کند تا ما هم با افتخار از صعودمان بگوییم. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پست مرتبط:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://khanegi.blogfa.com/post-161.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;STRONG&gt;درسی که باید از ترکها بگیریم!&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;      ۲۷ خرداد ۱۳۸۷&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 21 Jun 2008 11:18:16 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khanegi&amp;postid=162</comments>
<dc:creator>khanegi</dc:creator>
<guid>http://khanegi.blogfa.com/post-162.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>درسی که باید ما از ترک ها بگیریم!</title>
<link>http://khanegi.blogfa.com/post-161.aspx</link>
<description>&lt;IMG alt=&quot;شادي تماشاگران&quot; hspace=0 src=&quot;http://i27.tinypic.com/sz98pk.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تیم ملی ترکیه در یک نبرد نفس گیر مقابل جمهوری چک معجزه کرد،چیزی شبیه ایران - استرالیا !  در عرض ۱۵ دقیقه سه گل زد تا ۳-۲  به پیروزی برسد.    ترکیه سالهاست در عرصه فوتبال پیشرفتهای چشمگیری کرده و بهترین آن مقام سومی جهان است.  اما این بار ترکیه در دقایق پایانی دست به کاری بزرگ زد!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این بازی من را به یاد تیم ملی ایران در سالهای ۷۶ می اندازد.این بار هم ترکها تا آخرین لحظه نا امید نشدند و به تلاش خود ادامه دادند. درسی که ما باید از این پیروزی و تیم ملی ترکیه بگیریم.   خیلی ها می گویند گلهای ترکیه شانسی بود ولی من حاصل تلاش ۹۰ دقیقه ای ترکیه می دانم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یک حاشیه جالب این پیروزی، واکنش های گزارشگر ورزشی کانال لیدر بود!  چنان گزارش می کرد که انگار تیم ملی آذربایجان به پیروزی رسیده است.  این را  دوستان ترکی که با هم بازی را نگاه کردیم می گفتند و ناراحت بودند.   در این میان یک پرچم جمهوری آذربایجان در میان تماشاگران ترکیه گزارشگر جوگیر را به فضا فرستاد!!  صد رحمت به جواد خیابانی خودمان!!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 15 Jun 2008 20:41:16 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khanegi&amp;postid=161</comments>
<dc:creator>khanegi</dc:creator>
<guid>http://khanegi.blogfa.com/post-161.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>انتخاب سازنده شما!</title>
<link>http://khanegi.blogfa.com/post-160.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;وبلاگ شما در بین 100 وبلاگ برتر نظر سنجی پرشین بلاگ قرار دارد از شما دعوت میکنیم در مراسمی که به همین مناسبت برای تقدیر از وبلاگ نویسان برتر ترتیب داده شده است شرکت فرمائید . برای ثبت نام و دریافت اطلاعات بیشتر می توانید از روز یکشنبه دوازدهم خرداد بین ساعات 16 تا 20 با تلفن های زیر تماس حاصل فرمایید .&lt;BR&gt;تاریخ برگزاری 23 خرداد ماه &lt;BR&gt;محل برگزاری دانشکده مدیریت دانشگاه تهران&lt;BR&gt;ساعت : 16 الی 19&lt;BR&gt;09354224229&lt;BR&gt;09359459999&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این پیام در پیام خصوصی هام گذاشته شده بود. ما هم کلی افتخار از خودمون در کردیم. ممنونم که به من رای دادید و  انتخابم کردید!  متاسفانه چون در این تاریخ در ایران نبودم نتونستم در مراسم شرکت کنم. از همه شما دوستان ممنونم.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 09 Jun 2008 20:39:16 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khanegi&amp;postid=160</comments>
<dc:creator>khanegi</dc:creator>
<guid>http://khanegi.blogfa.com/post-160.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نوستالژيا  در 5 مرتبه لر!</title>
<link>http://khanegi.blogfa.com/post-159.aspx</link>
<description>&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 464px; HEIGHT: 338px&quot; height=408 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i29.tinypic.com/t9ibt4.jpg&quot; width=524 align=baseline border=0&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;باكو،روبروي مترو نظامي.   زمان: ارديبهشت ۱۳۸۷&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 08 Jun 2008 20:38:16 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khanegi&amp;postid=159</comments>
<dc:creator>khanegi</dc:creator>
<guid>http://khanegi.blogfa.com/post-159.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اروپا فردا آتش می گیرد!</title>
<link>http://khanegi.blogfa.com/post-157.aspx</link>
<description>&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i27.tinypic.com/epq5oh.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=4&gt;ج&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;ام ملتهای اروپا فردا رسما آغاز می شود. متاسفانه همیشه فدراسیون های فوتبال کمی بی معرفت هستند و گل بازی ها را زمان امتحانات می اندازند!!   بله! درست حدس زدید، ایتالیا قهرمان می شود!! حیف ایران نیستم و از گزارش عادل فردوسی پور محرومم. باید بازی ها را از یکی از کانال های ترکیه دنبال کنم. (هنوز نمیدانم کدام کانال پخش می کند!)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جالب است قرینه این مسابقه، ایران با امارات بازی دارد.  این علی دایی هم دمش گرم  مایلی کهن بازی در می آورد و همه ستاره ها را کنار گذاشته است. علی جان این راه که تو می روی به ترکستان هم نمی رسد،البته شاید به جام ملتهای اروپا برسد!!  آخر ما ملت شگفت انگیزی هستیم! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; پست مرتبط:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://khanegi.blogfa.com/post-31.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;STRONG&gt;خدا ایتالیا را بغل کرد!&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;  ۱۹ تیر ۱۳۸۵&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 06 Jun 2008 17:00:16 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khanegi&amp;postid=157</comments>
<dc:creator>khanegi</dc:creator>
<guid>http://khanegi.blogfa.com/post-157.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سون زنگ!  (son zəng)</title>
<link>http://khanegi.blogfa.com/post-158.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;IMG alt=&quot;son seng&quot; hspace=0 src=&quot;http://i28.tinypic.com/e9t65e.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=5&gt;ر&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;وز ۳۱ می  کلیه مدارس آذربایجان تعطیل می شود. جشنی می گیرند و زنگی را به صدا در می آورند به نام: &lt;STRONG&gt;سون زنگ!(&lt;EM&gt;&lt;FONT face=Arial&gt;son zəng&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;)&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دختر و پسرهای دانش آموز با پیراهنی سفید که طرح پرچم کشورشان بصورت نوار بر روی آن  بود،در خیابان ها شادمان می رفتند. روی پیراهن هایشان را دوست هایشان امضا کرده بودند،یادگاری از روزهای نیمکت نشینی!   &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تلویزیون های باکو  برنامه های اختصاصی را  در این روز نشان دادند. در یکی از کانال ها،خانم خاطره(خواننده باکویی)  با مجری برنامه گویا هم مدرسه ای بوده اند.  خاطره به همراه تیم تلویزیونی به مدرسه ای که درس خوانده رفت.لباس بچه مدرسه ای ها را پوشیده بود و موهایش را خرگوشی بسته بود. تقابل او با معلم هایش دیدنی بود. در  آغوششان گریه کرد و... از خاطرات و شیطنت هایش می گفت. دانش آموزان دورش را گرفته بودند و او &lt;STRONG&gt;سون زنگ&lt;/STRONG&gt; مدرسه را با یک زنگوله زد!  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;درست است من از اداهای این خواننده و مجری برنامه خوشم نمی آید ولی از نفس برنامه خوشم آمد. حالا جالب است مدیر مدرسه و معلم ها افتخار می کردند که به خاطره درس داده اند، حالا اگر مدیر یا ناظم ما بود می گفت :  رفته واسه ما مطرب شده!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به افتخار خودم که مدرسه آخرم &lt;FONT face=Arial&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;son zəng &lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;نداشت و اصلا خود مدرسه الان وجود خارجی نداره!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 31 May 2008 17:06:16 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khanegi&amp;postid=158</comments>
<dc:creator>khanegi</dc:creator>
<guid>http://khanegi.blogfa.com/post-158.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رقباي رضا زاده</title>
<link>http://khanegi.blogfa.com/post-156.aspx</link>
<description>&lt;IMG alt=&quot;رضا زاده آذربايجاني&quot; hspace=0 src=&quot;http://i32.tinypic.com/eqcwvt.jpg&quot; align=baseline border=0&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=1&gt;مكان: مردكان،جمهوري آذربايجان&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;يكي از رقباي حسين رضا زاده!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 27 May 2008 09:04:16 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khanegi&amp;postid=156</comments>
<dc:creator>khanegi</dc:creator>
<guid>http://khanegi.blogfa.com/post-156.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قصه ی یک پرچم</title>
<link>http://khanegi.blogfa.com/post-155.aspx</link>
<description>&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;هتل آبشرون- علي اصغر شفيعيان&quot; hspace=0 src=&quot;http://i29.tinypic.com/2e4g378.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=1&gt;عكس از وبلاگ علي اصغر شفيعيان&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوست خوبم علی اصغر شفیعیان در وبلاگش درباره &lt;A href=&quot;http://shafieyan.blogspot.com/2008/05/blog-post_13.html&quot; target=_blank&gt;&lt;STRONG&gt;پرچم های مقابل یک هتل&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt; نوشته بودند. پرچم اسرائیل(رژیم اشغالگر قدس) در کنار پرچم مقدس کشورمان افراشته شده بود.  با پیگیری و تلاش های &lt;A href=&quot;http://shafieyan.blogspot.com/2008/05/blog-post_19.html&quot; target=_blank&gt;&lt;STRONG&gt;دوستمان&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt; پرچم ها را از بیخ کشیدن پایین!!  حالا نه پرچم ما هست و نه پرچم کشورهای دیگر!  چین و آمریکا هم پا سوز ما شدند!  البته چه بهتر،یک پرچم رژیم زورگوی اشغالگر کمتر! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نوشته اي بر اين اساس نوشتم كه تا اين جا سوءتفاهم هاي زيادي در بر داشته است.بقيه در ادامه مطلب...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 19 May 2008 22:33:16 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khanegi&amp;postid=155</comments>
<dc:creator>khanegi</dc:creator>
<guid>http://khanegi.blogfa.com/post-155.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>غلبه گونی</title>
<link>http://khanegi.blogfa.com/post-154.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;د&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;ر ۸ &lt;U&gt;می&lt;/U&gt;  ۱۹۴۵ با تسلیم آلمان نازی  جنگ جهانی دوم به پایان رسید.  شوروی با ۲۷ میلیون کشته بیشترین تلفات را متحمل شد. به همین خاطر در جماهیر سابق شوروی این روز را  جشن می گیرند.در آذربایجان به این روز می گویند،&lt;STRONG&gt;غلبه گونی&lt;/STRONG&gt;!   امسال در جمهوری آذربایجان تعطیلات زیادی را حذف کردند ولی این روز به عنوان روز ملی در تقویم ها نگه داشتند. نسل میانسال آذربایجان به این جنگ، جنگ میهنی می گویند.  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;باکو از لحاظ استراتژیک در جنگ جهانی بسیار حائز اهمیت بود،زیرا سوخت تانک های جبهه متفقین از باکو تامین می شد، اگر به دست آلمان نازی می افتاد عملا جبهه متفقین فلج می شد!  تلاش های زیادی از طرف سرویس اطلاعاتی آلمان نازی شد تا نظر مساعد تاجران نفتی آذربایجان به خود جلب کند اما ناموفق بودند.  آذربایجانی های زیادی در راه دفاع از میهنشان  جانشان را  از دست دادند. کارگردان نامی آذربایجان نیز تصاویری را از جنایات هیتلر در خاک شوروی به تصویر کشید که به عنوان سند در دادگاه نورنبرگ به نمایش در آمد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; بازماندگان آذربایجانی جنگ جهانی دوم مدال هایشان را به سینه زده اند و در برنامه های تلویزیونی حاضر می شوند.   می رقصند و شادی می کنند. در یکی از این برنامه ها  آیگون کازیموا  کلاه سربازان جنگ جهانی را بر سر گذاشته و  در مقابل سربازان پیر جنگ جهانی می خواند!   آنها را به روی صحنه می آورد و با آنها می رقصید. زنان و مردان مدال به سینه در چشمانشان شادی بود،نوه هایشان هم در استودیو نشسته بودند،مسلما به پدربزرگها و مادربزرگهایشان افتخار می کردند. حالا این کهنه سربازان سینه شان را جلو می دهند و با افتخار به نوه هایشان می گویند: &lt;STRONG&gt;ما فراموش نشده ایم!&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;پست مرتبط:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://khanegi.blogfa.com/post-82.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;STRONG&gt;غلبه گوني،سالگرد پايان جنگ جهاني دوم&lt;/STRONG&gt; &lt;/A&gt;   ۱۹ ارديبهشت ۱۳۸۶&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A href=&quot;http://khanegi.blogfa.com/post-2.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;STRONG&gt;همه جنگها شدن مشمول آتش بس!&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;           ۱۹ ارديبهشت  ۱۳۸۵&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 09 May 2008 08:14:16 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khanegi&amp;postid=154</comments>
<dc:creator>khanegi</dc:creator>
<guid>http://khanegi.blogfa.com/post-154.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
